
وقتی چراغ های زندگی روشن می شوند. سردار ازکان.مترجم. بهروز دیجوریان. انتشارات آموت.چاپ اول. تهران.1390. 1650نسخه.204 صفحه.5000 تومان.
« فرشته ام، شاید از این که مرتب تو را صدا می کنم خوشت نیاید، اما قول می دهم اگر این بار نیز نیایی دیگر تو را صدا نخواهم کرد. پس شاید هم این آخرین باری است که تو را صدا می زنم... تو را صدا می زنم زیرا پیرزن دست قرمز گفته بود تو در درونم هستی و این برای من بسیار مهم است.»[1]
آرزوی فناناپذیری آرزویی بسیار کهن و دیرینه است. در افسانه ها و اسطوره های تمامی ملل این آرزو به شکل های مختلف مطرح شده و قصه های شگفتی آفریده است. فنا ناپذیری در تمامی ادیان و مذاهب به انسان وعده داده شده است. چرا که بشر دوست ندارد تصور کند آنچه در این دنیا آنجام می دهد بی ثمر و پوچ است و با مرگ همه چیز از بین می رود. اما در هر دین و آیینی تعریفی خاص از فناناپذیری وجود دارد. وقتی چراغ های زندگی روشن می شود به موضع فناناپذیری و چگونگی دست یابی به آن اشاره دارد. در این رمان تنها راه رسیدن به جاودانگی را اتصال به نور تعریف می کند. وقتی انسان به نور درونش متصل شد دیگر جاودانه خواهد بود. هر چند که جسم او از میان برداشته شود.
وقتی چراغ های زندگی روشن می شود داستان فناناپذیرانی است که روزی به سرزمین ما آمده اند و به خاطر حضور فرشته مرگ به سرزمین نور بازگشته اند. فناناپذیرانی چون خوشبختی، زیبایی، ثروت و آزادی به توصیه عقل سرزمین ما را ترک می کنند. اما تنها یکی از آنها که دل به فرشته مرگ باخته است در این سرزمین وجود دارد که با پیدا کردن آن می توان به سرزمین نور رفت و آنجا با فناناپذیران ملاقات کرد و جاودانه شد. آن فرشته کسی نیست به جز محبت. محبتی بی دریغ که در دل هر انسانی نهفته است. به همین سبب فرشته هر کس در درون اوست. فرشته ای که می تواند بشر را به نور و جاودانگی برساند.
این رمان داستانش را در دو خط روایی جداگانه پیش می برد. یکی از زبان عمر کودک و دیگری از زبان عمر بزرگسال. تا میانه داستان هر یک از این روایت ها خط مشخص و جداگانه خود را دنبال می کند. عمر کودک به دنبال فرشته دورنش می گردد. پیرزنی دست قرمز به او گفته است در درونش فرشته ای وجود دارد که اگر صدایش کند می آید و با او دوست می شود و عمر کودک هر روز و همه جا به دنبال این فرشته می گردد.
درخط دیگر داستان عمر بزرگ را می بینیم که قصد خودکشی دارد. او با قایق کوچکش به رودخانه می زند و جایی خلوت پیدا کرده برای خودکشی آماده می شود که با قویی پیر آشنا می شود. این قو همان فرشته مرگ است که با او به صحبت می پردازد و می خواهد به او کمک کند تا خودکشی اش به ثمر بنشیند و جانش را با خود ببرد. اما رابطه او با فرشته مرگ عمیق تر شده و مرگ روزهای پس از مرگ او را هم به عمر بزرگ نشان می دهد. از طرف دیگ رعمر کودک دلفینی را پیدا می کند که فرشته درون اوست و آنها با هم تصمیم می گیرند به سرزمین نور پا بگذارند و جاودانه شوند. در فصلی از داستان دلفین قطعه قطعه می شود و جسدش از بین می رود و عمر کودک ناامید شده، موضوع ملاقاتش با دلفین را فراموش می کند. دلفین پیش از مرگ به عمر کودک می گوید فصل پایانی کتابی را که می تواند راهنمای او به سرزمین نور باشد بخواند. عمر بزرگ درگفتگو با فرشته مرگ باز به این قصه می رسد و اینجاست که یک بار دیگر ماجراهای کودکی اش و فرشته درونش را به یاد می آورد. او کتابی را که در کودکی جایی چال کرده بود پیدا کرده و فصل آخرش را می خواند. در این فصل اشاره شده است که آنچه می تواند بشر را جاودانه کند داشتن امید و محبت کردن است. به این ترتیب عمر بزرگ سال از فکر خودکشی بیرون می آید و امید و عشق را در خود پیدا می کند.
وقتی چراغ های زندگی روشن می شود داستان فناناپذیرانی است که روزی به سرزمین ما آمده اند و به خاطر حضور فرشته مرگ به سرزمین نور بازگشته اند. فناناپذیرانی چون خوشبختی، زیبایی، ثروت و آزادی به توصیه عقل سرزمین ما را ترک می کنند. اما تنها یکی از آنها که دل به فرشته مرگ باخته است در این سرزمین وجود دارد که با پیدا کردن آن می توان به سرزمین نور رفت و آنجا با فناناپذیران ملاقات کرد و جاودانه شد.
وقتی چراغ های زندگی روشن می شود داستان ساده ای است که بیشتر به داستان های کودکانه می ماند. زبان کودکانه در فصل های مربوط به عمر کودک چندان با زبان عمر بزرگ تفاوتی ندارد. وقایع و اتفاقاتی که برای عمر کودک و بزرگ می افتد گویی خیالات ساخته و پرداخته ذهن کودکانه عمر است. با این حال رمان برای بزگسالان نوشته شده است و از مفاهیمی چون جاودانگی، امید، نور، محبت و آزادی بهره می برد.
سردار ازکان نویسنده ترکیه ای است که تحصیلاتش درحوزه روانشناسی است. وی پیش از این رمان «رز گمشده» را نوشته است که به 43 زبان زنده دنیا ترجمه شد. این کتاب توسط همین مترجم و ناشر به فارسی ترجمه و وارد بازار کتاب شد.
«پرسیدم چرا این کار را می کنی؟ چرا مرگم را می خواهی؟ لطفا بگو چرا این قدر طالب مردنم هستی؟ جوابی نداد. تنها نگاه ژرفش را به چشم هایم دوخت. برای لحظه ای متوجه عبور حزنی از چشم هایش شدم.»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 49 کتاب
[2] صفحه 146 کتاب

تئوری انتخاب. ویلیام گلسر.مترجم. علی صاحبی. انتشارات سایه سخن.چاپ اول. تهران.1390. 2000نسخه.606 صفحه.12500 تومان.
در مقدمه این کتاب امده است موضوع این کتاب اهمیت روابط خوب در زندگی شاد و رضایت بخش است. گلسر معتقد است بیشتر مشکلات انسانی مثل خشونت، بزهکاری، بد رفتاری، اعتیاد، شیوع روابط جنسی زود هنگام و خالی از عشق و مشکلات هیجانی همگی ناشی از روابط ناخشنود است.این کتاب توضیحی است برای علت این نا خشنودی ها و چگونگی بر طرف کردن آن. وی چهار رابطه مهم را مورد بررسی قرار داده و تاکید می کند این چهار رابطه که عبارتند از رابطه طن و شوهر، رابطه والدین و فرزند، رابطه معلم و شاگرد و رابطه کارفرما و کارمند، نیاز به تجدید نظر دارد و اگر چنانچه این روابط چهار گانه را به سرعت بهبود نبخشیم در حل هیچ یک مشکلاتی که ذکر شد توفیق چندانی به دست نخواهیم آورد. وی برای حل این مشکلات تئوری انتخاب را پیشنهاد می دهد.
تئوری انتخاب در واقع توضیح می دهد که افراد چرا و چگونه رفتار می کنند. تئوری انتخاب معتقد است هر آنچه از ما سر می زند یک رفتار است. غذا خوردن، دعوا کردن، دیر کردن، نگران و مضطرب شدن و حتی هذیان یک بیمار سایکوز نیز یک رفتار است. تمامی رفتار ها از درون ما بر انگیخته می شوند و معطوف به هدفی هستید. تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیاز های خود نا کام می شوند دست به رفتار می زنند. یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان بر آورده شود. چنانچه فرد نتواند رفتاری مناسب را انتخاب کند تا او را به هدف مورد نظر خود برساند، رفتارهایی را انتخاب می کند که در روانشناسی رایج به این رفتار های نا کار آمد بر چسب بیماری می زنند. مثل خشونت، افسردگی، اضطراب و انزوا. تئوری انتخاب در واقع یک تئوری مبتنی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته ها بر زندگی کنونی ما اثر گذاشته اند ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیستند. این تئوری در مقابل تئوری کنترل بیرونی قرار می گیرد که هدفش تحت انقیاد در آوردن دیگری و تغییر بنیادی شرایط بیرونی در جهت اهداف ما است.
تئوری انتخاب معتقد است هر آنچه از ما سر می زند یک رفتار است. غذا خوردن، دعوا کردن، دیر کردن، نگران و مضطرب شدن و حتی هذیان یک بیمار سایکوز نیز یک رفتار است. تمامی رفتار ها از درون ما بر انگیخته می شوند و معطوف به هدفی هستید.
تئوری انتخاب شامل سه بخش و سیزده فصل است. بخش های سه گانه این کتاب عبارتند از: نظریه، کاربست تئوری در عمل و کاربست. در پایان کتاب دو بخش به عنوان ضمیمه آورده شده است که شما می توانید با خواندن آن از چند و چون موسسه ویلیلام گلسر نویسنده کتاب آگاه شوید. و همچنین در این ضمیمه به معرفی موسسه وی در ایران نیز پرداخته شده است. بخش پایانی کتاب در فصل کوتاهی با فعالیت ها و کتاب های ویلیام گلسر آشنا خواهید شد.
ویلیام گلسر روانشناس معاصر امریکایی است که تئوری انتخاب را برای کنترل و درمان رفتارهای نا خشنود پیشنهاد داده است. در سال 2005 انجمن روان شناسی آمریکا عنوان " استاد ممتاز در درمانگری " را به گلسر نسبت داد که بزرگترین لقب ممکن برای اعطا به یک فرد به شمار می رود.
« ما می خواهیم دست بالا را داشته باشیم و امور، تحت کنترل ما باشد، حرف خود را به کرسی بنشانیم، به دیگران دستور بدهیم و بر انجام کارها نظارت کنیم و ان ها را واداریم که کارها را به گونه ای که ما می پسندیم انجام دهند... در جامعه مبتنی بر کنترل بیرونی که ما زندگی می کنیم قدرتمندان واقعیت را تعریف می کنند.»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 309 کتاب
[2] صفحه 83 کتاب
« همیشه به تو بستگی دارد. تئوری انتخاب یعنی همین. یعنی به تو بستگی دارد. او می داند چه احساسی داری. تو موضوع را برایش روشن کرده ای. اگر به اندازه کافی دوستت داشته باشد و تو هم از آزردنش دست برداری و به لحاظ احساسی هر چه بیشتر به او نزدیک شوی ممکن است به نتیجه مطلوب برسی. .. به او نشان بده که کنترل خود را در اختیار داری.»[1]
6 کلاه برای فکر کردن.ادوارد دو بونو. ترجمه: مزدا صدری افشار.انتشارات آمه. چاپ اول. تهران.1391. 2000نسخه.192 صفحه.6000 تومان.
« احساس کلاه سرخ را می توان در هر زمان در جریان یک نشست، یک تصمیم گیری یا یک گفتگو نشان داد. احساسات ممکن است متوجه برگزاری خود نشست باشد و نه موضوعی که در موردش بحث می شود.»[1]
ارسطو در تعریف انسان می گوید انسان موجودی است ناطق. ناطق بودن انسان در نظر ارسطو تنها به دارای زبان بودن اطلاق نمی شود. بل بیش از هر چیز تفکر کردن را مد نظر قرار می دهد. آن نطقی که ارسطو به ان اشاره می کند قابلیت فکر کردن است و نه قابلیت کاربرد زبان. بعد ها فیلسوفی چون هایدگر تفکر کردن و کاربرد زبان را در سطحی عمیقتر مطرح کرده قائل به این است که انسان جز در زبان توانایی فکر کردن ندارد. از همین رو می گوید انسان در بند زبان و جهانی به نام زبان گیر کرده است و حتی زمانی که سخن نمی گوید و در درون خود به اندیشه می پردازد ناگزیر از زبان بهره می برد. اما تفکر چیست و آیا همه انسان ها به یک سان می توانند از قوه فکری خود در جهت بهبود بخشیدن به زندگی شان بهره ببرند؟ چه چیز و یا چیز هایی مانع تفکر خلاق انسان می شود؟ چطور می توان به فکر کردن مسلط شد؟ چگونه می توان تفکر را پویا و گسترش داد؟ و در نهایت داده تفکر چیست؟
شش کلاه برای فکر کردن تلاش دارد تا به این سوالات پاسخی روانکاوانه بدهد. نویسنده این کتاب معتقد است هرگز نمی شود از این مهم ترین ابزار و مهارتمان راضی باشیم. وی ادامه می دهد مهم نیست که از تفکرمان راضی باشیم اما بسیار مهم است که همواره آن را گسترش بدهیم. نویسنده در مقدمه کتاب اشاره می کند مشکل اصلی تفکر اغتشاش است. وقتی می کوشیم چند کار را با هم انجام دهیم، احساسات با اطلاعات و منطق با امید مخلوط می شوند و بر ما فشار وارد می کنند. در این کتاب به اندیشنده امکان می دهد تا در یک لحظه به یک کار معین اقدام کند و موفق شود عواطف را از منطق و خلاقیت را از اطلاعات تفکیک کند. بر سر گذاشتن شش کلاه اشاره به همین تفکیک ها اشاره دارد. بر سر گذاشتن هر کدام از کلاه ها که هر کدام نماینده نوعی از فکر کردن است، به فرد امکان می دهد نوع معینی از فکر کردن را تعریف کند و شیوه های دیگر تفکر کردن را موقتا کنار زند.
مشکل اصلی تفکر اغتشاش است. وقتی می کوشیم چند کار را با هم انجام دهیم، احساسات با اطلاعات و منطق با امید مخلوط می شوند و بر ما فشار وارد می کنند. در این کتاب به اندیشنده امکان می دهد تا در یک لحظه به یک کار معین اقدام کند و موفق شود عواطف را از منطق و خلاقیت را از اطلاعات تفکیک کند.
نویسنده برای مفهوم تر شدن موضوع هر کدام از کلاه ها را با رنگی مشخص می کند. مثلا کلاه سرخ احساسات را آشکار می کند. کلاه سرخ به اندیشنده امکان می دهد تا حالت احساسی اش را خاموش و روشن کند. یا کلاه سیاه همیشه نشانه منطق است. تفکر کلاه سیاه منفی است و منطقی. کلاه سیاه بر سر گذاشتن برای مواقعی است که به جهت تاریک اشیاء نگاه می کنیم. و با کلاه سیاه همیشه باید دلیل های منطقی و مناسب اظهار شود. شش کلاه برای تفکر شامل رنگ های سرخ، سفید، سیاه، سبز، آبی و زرد است. که معنا و کاربرد هر یک از انها در بیست و سه فصل کتاب به تفصیل آمده است. در پایان خلاصه ای از کلاه های مختلف و نتیجه گیری نویسنده آمده است. شش روش فکر کردن با نماد کلاه های مختلف در واقع همه جنبه های ممکن تفکر را در بر نمی گیرد بلکه حالت های اصلی را شامل می شود.
ادوارد دو بنو در رشته پزشکی از دانشگاه کمبریج تحصیل کرد و بعد ها به تدریس در دانشگاه آکسفورد و هاروارد و کمبریج پرداخت. وی مفهوم تفکر جانبی را ابداع و در زمینه بحث تفکر برنامه های آموزشی بسیاری طراحی کرد.برخی از کتاب های وی عبارتند از: درس های درست اندیشیدن، خلاقیت کارآمد و هنر سریع فکر کردن. کتاب درس های درست اندیشیدن وی توسط ملک دخت قاسمی نیک منش به فارسی ترجمه شده که توسط انتشارات آمه به بازار کتاب عرضه شده است. همچنین هنر سریع فکر کردن وی نیز توسط همین مترجم و ناشر به بازار آمده است که علاقمندان به موضوع تفکر خلاق می توانند آن را تهیه کنند.
« تمرکز ممکن است گسترده یا محدود باشد. در داخل تمرکز گسترده ممکن است چند تمرکز مقطعی وجود داشته باشد. مهم ترین مطلب در مورد تمرکز این است که باید به شیوه ای مشخص اظهار شده باشد. تفکر کلاه آبی را باید به ویژه برای آماده کردن حد تمرکز به کار برد.» [2]
پی نوشت:
[1] صفحه 70 کتاب
[2] صفحه 162 کتاب

برای سنگ ها.سارا محمدی اردهالی.انتشارات چشمه. چاپ اول. تهران.1390. 1200نسخه.97 صفحه.2600 تومان.
«دستم
یه سمت تلفن می رود و
باز می گردد
چون کودکی که به او گفته اند
شیرینی روی میز
مال مهمان هاست»[1]
پل ریکور اشاره می کند شعر پهنه و گستره زبان را پاس می دارد. چرا که مهمترین خطر در فرهنگ امروزی ما گونه ای تقلیل زبان است به ارتباط در نازل ترین سطح یا تبدیل آن به ابزار نظارت ماهرانه بر چیزها و آدم ها. زبان که به ابزار تبدیل شود دیگر پیش نمی رود. ریکور زبان شاعری را میانراه زبان روزمره از یک سو و زبان علمی از سوی دیگر قرار می دهد. دو سویی از زبان که سعی دارند تا حد ممکن از چند معنایی زبان بکاهند و زبان را به تک معنایی و تک آوایی نزدیک کنند. رسالت شعر اما آن است که واژگان بیشترین معناها را بیابند. با این تعریف جریانی موسوم به ساده نویسی درست در مقابل چنین دیدگاهی قرار می گیرد. ساده نویسی که آغازگاه خود را در اشعار شمس لنگرودی می بیند به دم دستی ترین و سطحی ترین معنای کلمه بسنده می کند. این جریان که مخالفان و موافقان خودش را دارد مسئله و بحث این روزهای شعر فارسی است. «برای سنگ ها» نوشته سارا محمدی اردهالی یکی از مجموعه های شعری است که توسط نشر چشمه و زیر عنوان جهان تازه شعر به بازار کتاب عرضه شده است.
تازه بودن اشعاری از این دست خود محل پرسش است و پیش از مقال نیز واکنش های بسیاری از نویسندگان و منتقدان را بر انگیخته که اکنون جای بحث پرامون آن نیست. همین اشاره کفایت که اغلب کتاب هایی زیر این عنوان جهان تازه شعر به خواننده گان معرفی شدند. نه از جنبه معرفی چهره ای تازه در شعر تازگی دارند و نه از جنبه بیان شاعری چیزی از تازگی عرضه می کنند. گروس عبدالملکیان مسئول انتخاب و گزینش بخش شعر این انتشارات در توجیه این عنوان گفته است قصد او کولاژی از شعر معاصر بوده است که خود تناقض بیان آشکار کننده موضوع می تواند باشد. شعر ساده که به دنبال مخاطب عام و گسترده می گردد سطح شعر را چنان کاهش می دهد تا خواننده عام را راضی نگه دارد. این موضوع هر چند ممکن است مخاطب عام را جذب کند اما از او خواننده شعر تولید نخواهد کرد. چرا که شعر ساده خواننده را درگیر چیزی می کند که خود پیش از این بر آن آگاه است. شعر ساده چشم انداز تازه ای پیش روی مخاطب خود قرار نمی دهد و دست به دامان کلیشه هایی می شود که از پیش برای ذهن مخاطب آشنا است. پس چیزی از آشنایی زدایی در خود ندارد. در این نوع بیان تصوی، ایماژ، عمق نگاه، فرم بیان که از ملزومات شعر است قربانی طیف گسترده مخاطبان عام می شود و به دام ساده انگاری می غلتد. برای مثال شعر: از پشت پنجره / پیداست / مبل هایی که/ ملافه ی سفید/ روی شان کشیده شده/ و/ زنی که دیگر/ به این خانه باز نمی گردد/
زبان که به ابزار تبدیل شود دیگر پیش نمی رود. ریکور زبان شاعری را میانراه زبان روزمره از یک سو و زبان علمی از سوی دیگر قرار می دهد. دو سویی از زبان که سعی دارند تا حد ممکن از چند معنایی زبان بکاهند و زبان را به تک معنایی و تک آوایی نزدیک کنند. رسالت شعر اما آن است که واژگان بیشترین معناها را بیابند.
چنین شعری از فرم و تصویر و نگاه خالی است. بیان ساده یک روایت است از چشم اندازی تکراری و مصرف شده.
برای سنگ ها بازتاب دنیای شاعری است که درهر شعر تلاش می کند دست به تجربه تازه ای بزند اما به دلیل مسلط نبودن به ابزار کار عجولانه به دم دست ترین تصویر قناعت می کند. اشعار این مجموعه دست کم خواننده حرفه ای شعر را قانع نمی کند. زاویه دید شاعر زاویه ای ساده و ناپخته است که با زبان ساده و بدون تصویر خود تنها اشعاری تولید می کند که می تواند مخاطب عام را سرگرم کند.
برای سنگ ها شامل پنجاه و هفت شعر کوتاه است که برخی از این شعر ها تنها به کلمه ای ختم می شوند.
محمدی اردهالی پیش از این مجموعه شعر «روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود» را از طرف نشر آهنگ دیگر به بازار کتاب عرضه کرده است.
« تاریخ را به هم می دوزی
چیزها را آرام در این خانه جا به جا می کنی
در جست و جوی لحظه ای برای حمله
شمعی بی جان
لحظه ای که فراموش کرده ام خاموشش کنم
لبخند می زنی
از سایه به این سو می آیی
می روم برای مراسم
لباسی تازه به خیاط می دهم
شانه هایم را اندازه می گیرد
قد و دور سینه و دور کمر
"جیب هم داشته باشد؟"
"بله"
برای سنگ ها
برای آخرین نامه که می نویسم
عزیزترینم
تو زیباترین بودی
چه هنگام مرگ
چه پس از مرگ
در دیدارهای شبانه مان»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 90
[2] صفحه 83

سوگ مغان.محمد علی علومی. انتشارات آموت. چاپ اول. تهران:1389. 1100نسخه.245 صفحه.5000 تومان.
«همه چیز در پیرامون ما، در آن روز پنج شنبه، در کافه ای کوچک و زیبا در درکه، دلنشین و شوق بر انگیز بود. و ... من از کجا می دانستم که با پذیرش پیشنهاد دکتر کریمی دارم نا خواسته و خود به خود پا به بزرگ ترین خوفناک ترین و حتی مهمترین ماجرای زندگی خود می گذارم؟ ماجرایی که تا حالا شب ها و روز های زیادی مرا دچار کابوس کرده است.»[1]
سوگ مغان آخرین رمان محمد علی علومی است که بن مایه های اسطوره ای منطقه بم کرمان را دستمایه کار خود قرار داده است.
راوی «سوگ مغان»، که به نظر میآید دچار ناراحتی شدید روانی شده است، به توصیه روانکاو به زادگاهش، «بم»، میرود تا شاید در آنجا به آرامش برسد. همزمان با سفر تعدادی از نشانههای رمزی ترسناک شروع میشوند. درویشی بیابانگرد و مارگیر حضور که در کوزه قدیمی خود دست بریدهای را حمل میکند و... راوی داستان در سفر خود به مکانی ما قبل تاریخ میرسد و در آنجا با موجودی اهریمنی آشنا میشود. در «بم» راوی سوگ مغان با دوستان خود از ستمهای مکرر کسانی مثل اسکندر و آغامحمد خان و اربابان محلی صحبت میکند و هر بار در فاجعههای بزرگ، راوی، مغان را میبیند که با آدابی خاص و اندوهی فراوان سوگوار هستند.
سوگ مغان با زبانی آشنا و مرموز از زمان حال به گذشته و از گذشته به حال سرایت می کند. در نهایت متوجه می شویم تمامی روایت از زبان کسی است که خود در زلزله بم فوت کرده و روایت در واقع از دنیای پس از مرگ است. حضور شخصیت های واقعی مثل ایرج بسطامی خواننده آواز سنتی که در زلزله مهیب بم جان خود را از دست داد بر تاثیر گذاری داستان می افزاید. مایه های اسطوره ای این رمان شاخص اصلی کتاب است. امیر علی نجومیان درباره این رمان می گوید: از آنجا که این رمان مایههای اکسپرسیونیستی دارد و چون اکسپرسیونیسم زیر شاخهای از مدرنیسم است، میتوان آن را در مجموعه آثار مدرن طبقهبندی کرد. در ادبیات مدرن اسطوره از کارکردی متفاوت با ادبیات کلاسیک برخوردار است؛ در این گونه ادبی از اسطوره برای بیان مساله معاصر استفاده میکنند و میتواند نقش پلی بین گذشته و حال باشد. در این اثر با متون مختلفی مواجهایم که در قالب حکایتها در میان داستان اصلی روایت میشود و یک اثر بینامتنی را پدید میآورد که آمیختهای است از ادبیات کهن و نو. اینجاست که میتوان گفت "سوگ مغان" از رمانی مدرن به سوی پست مدرن نقب زده است؛ هر چند به طور کلی نمیتوان آن را در دسته پستمدرنها طبقهبندی کرد.افسردگی و جنون در تمام داستان موج میزند و به طور خلاصه میتوان گفت "سوگ مغان" بیانگر این مطلب است که جوهره هستی بشر را چیزی جز وحشت تشکیل نداده است. هر چند نویسنده در انتهای داستان سعی میکند تا حدی این وحشت و افسردگی را تلطیف کند، به نظر میرسد چندان در این کار موفق نبوده است و به اعتقاد من بهتر بود پنج صفحه انتهایی کتاب حذف میشد.
سوگ مغان با زبانی آشنا و مرموز از زمان حال به گذشته و از گذشته به حال سرایت می کند. در نهایت متوجه می شویم تمامی روایت از زبان کسی است که خود در زلزله بم فوت کرده و روایت در واقع از دنیای پس از مرگ است.
محمد علی علومی که خود متولد بم و مدتی هم خانه ایرج بسطامی بوده است در این کتاب ماجراهای شهر بم و تاریخ کرمان را روایت می کند و معتقد است اگر بخواهیم تاریخ ایران را بشناسیم باید تاریخ کرمان را بدانیم. علومی که به تاریخ و اسطوره های ایرانی مسلط است خود درباره رمانش می گوید:
رمان «سوگ مغان» یک تراژدی اجرا میکند که یک طرف، انسان ایرانی است که از دورترین ایام در سرزمین خشکسالی زندگی میکند و طرف دیگر، رابطهی جمعی و طبیعت است و در بیان موضوعهای این رمان، از نمادها و رموز موجود در متون اساطیری و کتابهای استعاری مانند مار (رمز خرد اهریمنی) و عقاب (رمز پرندهی مقدس) بهرهی زیادی گرفته است.
از «محمدعلی علومی»، متولد بردسیر کرمان، تاکنون کتابهای «آذرستان»، «شاهنشاه در کوچه دلگشا»، «اندوهگرد»، «من نوکر صدامم»، «طنز در امریکا»، «وقایعنگاری بن لادن» و... منتشر شده است. وی دو رمان «خانه کوچک» و «پریباد» را در دست انتشار دارد.
«بابل سر گشته گفت چشم هایت را ببند و دهنت را باز کن تا برایت بخوانم. میخ ها را ریخت به حلق مرد که خفه اش کرد. پرید رفت در اتاق نشست. زن پذرش داشت چرخو می رشت. بابل سر گشته شروع کرد به خواندن. زن پدر ترسید. گفت این چی بود که خواندی، یک بار دیگر بخوان.»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 36 کتاب
[2] صفحه 96 کتاب
مردگان داستان اعتیاد در بین افراد تحصیل کرده اجتماع است و روایت پزشکی که مصرف مواد مخدر او را به قبرستان و به میان مردگان می کشاند.

مردگان. رضا ایزدی. نشر آموت. چاپ اول. تهران:1390. 1100نسخه.120 صفحه.3000 تومان.
« به وظایف روزمره ام رسیدگی نمی کردم. کسی از دستم در بیمارستان راضی نبود. چند بار جا به جایم کردند. آخرین بار که پشت در اتاق بیمارستان ایستاده بودم، مامور به او می گفت: از این انگل ها در همه جا هستند. مرتیکه روی پایش نمی تواند بایستد. به جای این که آرام بخش را به بیمارانی که درد می کشند بزند، به خود انگلش تزریق می کند.»
اعتیاد مفهوم تازه ای است که چندی نیست که موضوعیت پیدا کرده و مسئله و محصول جوامع صنعتی و مدرن شده است. مواد مخدر که تا سالیان پیش مثل کیمیای جادوگران نایاب و پیچیده در اسرار و رموز بود و تنها برای مراسم های مذهبی و بیماری های استفاده می شد، شگفت انگیزترین کشفی بود که به چنگ سرمایه داران کشورهای صنعتی افتاد. خیلی زود مواد مخدر در ابعاد وسیع در کشور های به قول معروف غیرصنعتی و عقب مانده کشت شد و به تمامی کشورهای دنیا صادر شده، برای سرمایه دارانی که روی این مواد سرمایه گذاری کرده بودند سود کلانی به بار آورد که دنیا خواب آن را هم نمی دید. در پی سود کلانی که به جیب این سرمایه داران رفت دولت ها نیز بی کار ننشسته قانون انحصاری کردن تولید و فروش مواد مخدر را صادر کردند. با اجرا شدن این قانون وضع بهتر نشد، بلکه بر به شکل روز افزونی بر تعداد و تجهیزات قاچاقچیان مواد مخدر افزوده شد و همچنین بر تعداد افراد معتاد. با شروع جنگ جهانی اول و دوم این کالا ضروری به نظر می رسید. سربازان برای کاهش دردهای ناشی از قطع عضو و آسیب های بدنی و روانی غیر قابل تحمل ناگزیر به مصرف مواد مخدر بودند. بعد از جنگ و با به بار نشستن خرابی های بسیاری که جنگ تولید کرده بود مواد مخدر همچون هدیه ای از خط مقدم به پشت صحنه ها آورده شد.
از جنگ دوم جهانی به بعد دنیا با یک حالت انفجاری و تصاعدی به سوی اعتیاد پیش رفت. مسئله اعتیاد و مخصوصا اعتیاد به مواد مخدر همچنان بر سر قوت خود باقی است و این روزها جزو دغدغه های مهم جوامع امروزی و از سوی دیگر سود آور ترین کالای مبادلاتی مطرح است. هزینه تجهیزاتی که دو طرف مخالف و موافق قاچاق مواد مخدر صرف می کنند به حدی است که حتی می توان با آن بودجه چند سال یک کشور پر هزینه را با آن پرداخت کرد. با این حال هر روز بر تعداد معتادان جهان افزوده می شود. چرا که هنوز سرمایه داران نمی توانند از ارزش افزوده این کالا صرف نظر کنند. در ایران نیز موضوع اعتیاد دیر زمانی است که گریبان گیر خانواده شده است. امار دقیقی از تعداد معتادان وجود ندارد اما در بستر اجتماع می توان به دور از هر آماری آسیب های این مشکل خانمان سوز را دید و لمس کرد.
مردگان داستان اعتیاد در بین افراد تحصیل کرده اجتماع است. راوی پزشک معتادی است که از بیمارستان اخراج شده و بعد سرگردانی های زیاد در اتاق مخروبه یک مرده شور خانه نزدیک امام زاده ای سکنی می گزیند و با خادم آن به کار کندن قبر برای مردگان مشغول می شود. با شروع بیماری مش کریم او نیز چشمش به دنیا باز می شود و همانطور که مش کریم با مرگ و بیماری دست و پنجه نرم می کند او نیز با اعتیادش مبارزه می کند. مش کریم می میرد ولی برای راوی زندگی دوباره کمی دیر شده است. اعتیاد ریه اش را از بین برده است.
از جنگ دوم جهانی به بعد دنیا با یک حالت انفجاری و تصاعدی به سوی اعتیاد پیش رفت. مسئله اعتیاد و مخصوصا اعتیاد به مواد مخدر همچنان بر سر قوت خود باقی است و این روزها جزو دغدغه های مهم جوامع امروزی و از سوی دیگر سود آور ترین کالای مبادلاتی مطرح است.
روایت و قصه خیلی ساده و سر راست است و از پیچیدگی خاصی برخودار نیست. نویسنده تلاش کرده است شکل خانمان سوز و ویران کننده ای به زندگی این پزشک ببخشد تا خواننده را تحت تاثیر خود قرار دهد. پزشکی که کارش به قبر کنی و زندگی در اتاقی پر از موش و سرزنش کشیده می شود. این همان تصویری است که جامعه و خانواده ها از فرد معتاد دارد. جامعه ای که با نااگاهی فرد بیمار را درگیر فقر و انزوا می کند، با تحقیر و توهین او را در حد یک زالو فرو کاسته و نزدیک ترین هایش را وادر می کند تا دم به دم آرزوی مرگ او را در سر بپرورانند، هرگز بستر مناسبی برای تغییر یک معتاد فراهم نخواهند کرد و این چیزی است که نویسنده نه تنها تلاشی برای توضیح آن نکرده بلکه با تکیه به همان برداشت های غلط جامعه فرد را رها کرده تا شاید بر حسب یک شانس و اتفاق خود را بیابد. برخورد با یکی از جدید ترین و پیچیده ترین پدیده های مدرن دنیای صنعتی نیاز به نگاه تازه، منطقی و عقلانی است و رها کردن و توهین و تحقیر بیمار نه تنها وی را نجات نخواد داد بلکه اور ا همچون ویروسی غیر قابل پیش گیری به جان جامعه انداخته و باعث می شود یک فرد افراد بیشماری را با خود همراه کرده و یا به دلیل خشم و انزجاری که از این همه توهین و تحقیر نصیبش شده است به همه آسیب های جدی بزند.
«به سگدانی که می رسم از جا ساز قوطی قرص هایم را بر می دارم. چند چیز به درد بخور نیز بر می دارم و به آخرین باری که می خواستم ترک کنم فکر می کنم. توی سگ دانی غذای چند روزه ای فراهم کرده بودم و می خواستم ترک کنم.»[1]
پی نوشت:
[1] صفحه 29 کتاب