گل سنگ با موضوع انقلاب در فضای بازار تهران و در جو پر آشوب سال های 56 تا 57 نوشته شده است و تصویر دیگری است از وضعیت انقلابی آن روزهای ایران.

گل سنگ. سید هاشم حسینی. نشر سوره مهر. چاپ اول.تهران:1389. 2500 نسخه.208 صفحه.3500 تومان.
«آسمان بغض کرده و نیمه ابری و ازدحام خودروها و ادم ها و ریخت و پاش وسایل و اجناس گوشه خیابان و پیاده رو نفس گیر و گیج کننده بود و صدای بوق و فریادهای دور و نزدیک، پرده گوش را ازار می داد و هوش و حواس نبی را پریشان می کرد. خستگی حمل بار در تنش بود. سر پاچنار همین که خواست وارد بازار شود، ایستاد و به یک کامیون ارتشی که پشت آن پر از سرباز مسلح بود خیره ماند.»[1]
گل سنگ داستان روستایی حمالی است که در فاصله بین سال های 56 تا 57 در بازار تهران مشغول به کار است و به زودی به انقلابیان می پیوندد. نبی که روستایی ساده دلی است با پالانی که بر دوش دارد در جو پر اشوب انقلاب به جا به جا کردن اعلامیه های انقلابی مشغول می شود. وقایع اصلی رمان به سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بر میگردد. داستان در بازار تهران میگذرد که نقش بسیار مهمی در انقلاب داشته و رمان تقریباً زندگی افراد فرودست جامعه را بررسی کرده است. او با یک گروه مخفی انقلابی همکاری می کند و حتی مجبور می شود دو کلت را جا به جا کند. دوستی ساده و شیرین عقل به نام نظرعلی دارد که امیدوار است در تهران به پول و ثروتی دست یابد. نظرعلی از راز نبی مطلع نیست. همچنین نبی با یک خانواده زاغه نشین آشناست و به آنها یاری میرساند.
ساواک به طریقی از راز یک باربر انقلابی با خبر میشود. برای شناسایی او یک ساواکی مجرب با نام جعلی برات وارد بازار میشود. پالانی به دوش میاندازد و مانند دیگر حمالها بار جا به جا میکند. به زودی با نبی و نظرعلی آشنا میشود و در سرایی که آنها کار میکنند مشغول کار می شود. برات که سرطان معده او را رنج میدهد، از طریق نظرعلی کم کم به نبی مشکوک میشود. نظرعلی را به سوی خود جلب میکند و با ولخرجی و وعده و وعید اطلاعاتی به دست میآورد. نظرعلی شیفته زندگی شهری است و به خوانندگی و سینما علاقه دارد. برات او را به سینما و کاباره میبرد و نظرعلی بی این که بخواهد و بداند به نبی خیانت میکند. برات نبی را دستگیر میکند، ولی تحویل ساواک نمی دهد. قصد دارد روسای او را به چنگ آورد و از طرفی او را خوار و خفیف کند. او را به کاباره میبرد و با خواننده زنی آشنا میکند . در پایان نبی توسط یکی از دوستانشان که به ساواکی ها پیوسته است کشته می شود و نظرعلی جسد او را در پالانش میان بازار می چرخاند.
وقایع اصلی رمان به سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بر میگردد. داستان در بازار تهران میگذرد که نقش بسیار مهمی در انقلاب داشته و رمان تقریباً زندگی افراد فرودست جامعه را بررسی کرده است.
گل سنگ فضای شلوغ و پلوغ بازار و زبان بازاریان را به خوبی تصویر کرده است. هر چند که رمان درازگویی و توصیف های اضافی دارد و روایت محور است اما توانسته است شخصیت های خودش را به خوبی قابل درک و ملموس نشان دهد. نبی شخصیت اصلی به شکل اغراق گونه به صورت قهرمان توصیف نمی شود. او فقط یک انقلابی ساده است و شاید بتوان گفت یکی از حسن های این رمان به همین است. هر چند که منتقدین بر آن آنند که نبی در طول رمان هیچ تغییری نمی کند و از این رو نمی توان او را شخصیتی مدرن نامید اما در عوض نظرعلی مدام در تغییر وتحول است هر چند شخصیت فرعی داستان محسوب می شود. گل سنگ رمان انقلابی است و یکی از برگزیدگان دومین جشنواره داستان انقلاب است که هم زمان با برگذاری سومین جشنواره داستان انقلاب توسط سوره مهر منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.
سید هاشم حسینی که متولد 1350 است، درسال 1369 بعد از انصراف از رشته تاریخ، به طور تجربی شروع به نوشتن کرد و تا سال 1381 موفق به چاپ آثارش نشد، ولی مجموعههای مانند«خاک وسه داستان دیگر»، « یک رئیس جمهور استخدام میشود» از او به چاپ رسیده است. همچنین رمانهای «زخم و افغان»، «من و رضا وآیدین» را هم منتشرکرده است. رمان «اشک آخر» این نویسنده که مورد تقدیر اولین دوره جشنواره داستان انقلاب قرار گرفت، توسط انتشارات سورهمهربه چاپ رسیده و رمان «گل سنگ»او هم اثر برگزیده دومین جشنواره داستان انقلاب شناخته شده است. این رمان امسال هم در جشنواره شهید حبیب غنی پور در بخش رمان بزرگسال با موضوع آزاد جزو آثار برگزیده شناخته شده است.
«نبی رنگ به رنگ می شد. لرزش تنش انکار کردنی نبود. در برابر حریف بی سلاح، خود را باخته بود. سرش گیج می خورد. تفنگ را طوری با دو دست چسبیده بود که گویی از پرتگاهی آویزان است و تنها ریسمان نجات بخشی را میان دستانش دارد. حتی نمی توانست عرق پیشانی اش را پاک کند.»[2]
پی نوشت:
[1] پشت جلد کتاب
[2] صفحه 202 کتاب

شوهر معمولی. سمیرا سامانی. نشر کلاغ. چاپ اول.تهران:1391. 1000نسخه.72 صفحه.3000 تومان.
«وقتی بیشتر بهش فکر می کنم یا دقت می کنم به نظرم می آید شوهر معمولیم فرصت های خوبی برای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی به من داده. فرصت هایی که قطعا در زندگی با یک روشنفکر آس و پاس یا از ان بهتر یک شاعر، یک نقاش، یک فیلسوف کچل و حتا یک عاشق هابر ماس دست نمی داد.»[1]
شوهر معمولی، کار معمولی، تفریحات معمولی، دغدغه های معمولی، سر جمع یعنی یک داستان معمولی درباره زندگی کاملا معمولی یک نویسنده طبقه متوسطی کاملا معمولی. شوهر معمولی من مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود. شوهر معمولی من روایت زندگی این خواهر و برادر است. خواهر و برادری که زندگی بی افت و خیزشان را از زبان خودشان روایت می کنند. هر دو داستان مجموعه راوی اول شخصی است که شرایط زندگی بی دردسر و البته بیش از هر چیز حسن های این زندگی را یکی یکی پیش رو قرار می دهد.
با داشتن شغل کارمندی آب باریکه ای وجود دارد که با همه کمی آب آن، همیشه هست و با داشتن یک شوهر معمولی زندگی ساده، بی هیجان و بدون دغدغه های روشنفکری فراهم می شود اما دوام دارد و بی هیج بالا و پایین ادامه پیدا می کند. از چنین رویکردی نویسندای بی دغدغه بار می آید که قناعت را پیشه خود کرده و از شرایط موجود نهایت رضایت را به دست آورده و پیدا کردن این رضایت را به دیگران نیز توصیه می کند. چنین رویکردی در عنوان فرعی کتاب نام« دو جستار فلسفی در باب روش شناسی ساختار شکن کامیابی در زندگی» بر خود می گذارد و به وصف نکات مثبت این رضایت کلبی مسلکی می پردازد. سمیرا سامان معتقد است همیشه آنچه می طلبیم موجب رضایت ما نیست و با این دو داستان می خواستم ساختاری را در ذهن مخاطب بشکنم؛ بدان معنی که ما ممکن است برخی اوقات به این بیندیشیم که با یک ایده خاص خوشبخت میشویم، ولی ممکن است انتخاب گزینههای دیگری ما را به کامیابی برساند. اما نکته اینجاست که مخاطب عام خود بر این شیوه زندگی می کند و نشانگان زندگی کلبی مسلک در تار و پود زندگی اش ریشه دارد و با این وصف قناعت پیشگی اینچنینی نه تنها ساختار شکن نیست که بر بی تحرکی، غیر پویایی و عدم ساختار شکنی او نیز می افزاید و بیش از پیش او را به آنچه درون آن قرار دارد قانع و سر به راه می کند. برای اثبات این دلایل کافی است سری به زندگی خانواده ها بزنیم تا ببینیم دراغلب مواقع دختران خلاف میل خود به آنچه خانواده ها قسمت می نامند شوهر می کنند و وقتی در زندگی تازه پا می گذارند آرام آرام آرزوها و خواسته هایشان را فراموش کرده، تلاش می کنند آن زندگی پیش رو را تحمل کرده و برای تحمل کردن بهتر آن جنبه های مثبت چنین زندگی ناخواسته ای را رنگ و لعاب دهند. چنین رویکردی هرگز به خلاف آنچه نویسنده در عنوان فرعی کتابش آورده و مد نظر داشته، جستاری ساختارشکن نیست بلکه عین آن چیزی است که جامعه طبق عادت خود به آن گرایش دارد.
شوهر معمولی من مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود.
شوهر معمولی من شامل دو بخش است به نام های: «شوهر معمولی من» و «من و بابای کارمندم». هر کدام از این بخش ها شمال مجموعه ای قطعه گزارشی است که یکی از زبان یک زن و دیگری از زبان کودکی است که در یک خانواده کارمندی به دنیا آمده و با آرزوی کارمند شدن بزرگ می شود و سرانجام خود به کارمند تبدیل می شود. بخش اول شامل قطعاتی به نام های: شاه زاده رویاهای من، قسمت این بود، ماه عسل خونین، دخل و خرج زیاد و غیره است و بخش دوم نیز شامل قسمت هایی با نام های: ما قشر زحمت کش مالیات بده، کار از کله سحر تا وقت اضافه کاری، ضامن فقط کارمند رسمی و غیره است.
سمیرا سامانی فوق لیسانس رشته ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. وی خبرنگار و کارمند رادیو است و هم اکنون مشغول نوشتن کتاب دیگری است که به زودی وارد بازار کتاب می شود. شوهر معمولی من اولین مجموعه داستان سمیرا سامانی است.
«صبح با پیامک بانک بیدار شدم. حقوقمون رو ریختن. با حقوق واریز شده یه نیم سکه بهار آزادی هم نمی تونم بخرم چه برسه به این که، عینهو همکار فلک زده کنار دستیم، بخوام ماهی یه سکه مهریه بابت زن نداشته و نیاورده خونه بدم. از این حرفا بگذریم کلی کسورات داره این آب باریکه از بس که وام گرفتم»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 33 کتاب
[2] صفحه 57کتاب

شعر هم تمام می شود. رضا زاهد. نشر آوا نوشت. چاپ اول.تهران:1390. 1000نسخه.84 صفحه.4500 تومان.
«صداها هوارکش به خانه رفتند و من
تنها شدم که غرق شوم در شمال شبی
که زیر چانه ام رسیده بود و یادم انداخت
که دیشب
رودخانه ی فرار کرده ای
بر سقف خانه ام نشسته بود و حالا
رو به روی این دریای هیولا
یک تنه آب می شدم باید
یا سنگ بودم و خراب می شدم
دریای غرق خواب ولی
در شب آینده ای
افتاده بود روی ماهیان و تکان نمی خوردند
نه ماهیان و نه آب
نه هوا حتا ...» [1]
در طی پنجاه سال شاعری رضا زاهد، سکوت های طولانی میان دفترهای شعرش بیش از هر چیز دیگری مخاطبش را به خود مشغول می کند. دفتر های شعر رضا زاهد به عدد انگشت های دست نمی رسد و آنچه در مجلات ادبی از او به یادگرا است به همین سیاق با فاصله هایی طولانی آمده و باز رفته است. این که رضا زهاد در طی این پنجاه سال خواسته است از نظرها ناپیدا باشد دلیلش روح شاعری به تمامی شاعری اوست. به قول خودش هر جا بوی ناخوشی آید نفسش را در سینه حبس کرده و از فضای مسموم گریخته است. شاهکارهایش را در مجله تماشا خوانده ایم. و بعد یکی دو دوره در مجله این شماره با تاخیر آمده و باز رفته است. میل به نبودن و میل به خلوت گزینی رضا زاهد از چهره او عکسی فوری اما ماندگار ساخته است. هر چند که بر این خلوت گزینی روشنفکرانه می توان نقد ها کرد اما شیوه هر فرد برای ادامه روزگار شیوه ای شخصی نیز هست و خیلی وقت ها نباید از روشنفکر به اجبار شخصیتی در صحنه و مبارز طلب کرد. و مهم تر از همه این که نباید همیشه شاعر را به قالب روشنفکر فرو کاست. شاید بهترین و موثر ترین مبارزه یک شاعر نوشتن شعر است و باید او را را رها کرد تا به نوشتن بپردازد. رضا زاهد پیش از این اشعارش را در مجله «تماشا» سال 54 و «هواخواهی» منتشر کرده است. و اخیرا در دو شماره سوم و پنجم مجله « این شماره با تاخیر » نیز اشعاری از او می بینیم و بعد دوباره سکوت او را شاهد هستیم. دفتر های شعر او خلاصه می شود به « از گوشه باشگاه» ، « منظره ها» و « چه منظره هایی پر از آفتاب». شعر هم تمام می شود کتاب آخر رضا زاهد است. زاهد شعر خود را همچون زندگی خود به دور از جریان های شعری موج نو، دیگر و سایر جریانها می داند. هر چند منتقدین دوست دارند شعر او را در دسته بندی شعر دیگر قرار دهند. شعر رضا زاهد با شناخت دقیقی که او نسبت به موسیقی و ریتم و شعر نو دارد بیش از هر چیز شعر نیمایی است. زاهد به زبان مسلط است و وزن طبیعی شعر را می شناسد. این را نه در دفترهای اولیه که در دفتر آخر وی نیز می توان به خوبی احساس کرد. شعر او نرم و آرام بدون هیچ سکته ای به دل می نشیند.
در طی پنجاه سال شاعری رضا زاهد، سکوت های طولانی میان دفترهای شعرش بیش از هر چیز دیگری مخاطبش را به خود مشغول می کند. دفتر های شعر رضا زاهد به عدد انگشت های دست نمی رسد و آنچه در مجلات ادبی از او به یادگرا است به همین سیاق با فاصله هایی طولانی آمده و باز رفته است.
دفتر شعر هم تمام می شود شامل سه بخش است. بازی آخر شامل شش شعر است که عبارتند از : گفت گو، شکایت از ویران، کاغذ بعدی، پرده پایانی، برقرار نشد و بیگاه. بخش دوم با نام بازی تمام می شود نیز شامل شش شعر بلند است. بی قراری، گذشته هم خراب می شود، تعطیل شده بود، دوباره دیدمش، نمای شعر(در شش پرده) و به افتخار شاعری کهنه کار. بخش پایانی بعد از همه چیز نام دارد و تنها یک شعر به نام بعد از همه چیز را شامل می شود که شعر بلندی است. بعد از همه چیز روایت انسانی است که خود را و همه چیز را پشت سر گذاشته و در تنهایی اش به سوی چیزی می رود که گویی چیزی نیست. خواندن این شعر همه آن تنهایی ها و سکوت های رضا زاهد را نمایش می دهد و می توان بخشی از وجود او را که پاره ای در گذشته و پاره ای در تنهایی و سکوت سال ها سال اوست درک و دریافت کرد. رضا زاهد هم در شیوه زندگی اش و هم در شعرهایش، شعری است که تمام نمی شود.
از نکات قابل توجه کتاب این است که طرح جلد آن توسط قباد شیوا یکی از طراحان مهم کشور طراحی شده است و این حال و هوای دیگری به کتاب شعر رضا زاهد داده است.
« آنها
نه مادری داشتند و آنجا
دری نداشت و من بی خود
از آنهمه هیچ چیز و هیچ جا
یکجا
جدا شدم که اخراج شوم
چنانکه هیچ کس نباشم و بی صدا
در تاریکی و بی نفس
دردناک و بی هوا
در تنهایی همه چیز
یکه و تنها»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 19 و 20 کتاب
[2] صفحه 71 کتاب
دفتر شعر از پاره های دوست داشتن مجموعه شعر تازه ای از محمود معتقدی است که شامل 79 شعر سپید کوتاه با مضامین عاشقانه است.

از پاره های دوست داشتن. محمود معتقدی. انتشارات افراز. چاپ اول.تهران:1391. 1000نسخه.92 صفحه.3300 تومان.
« همین که دوباره
می آیی
کابوسی تلخ
در من فرو می ریزد
آن گاه که
به اضطرابی چنین
سخن می گویی
کرانه ی قلبت
از آینه سرخ
عبور می کند» [1]
از پاره های دوست داشتن مجموعه شعری دیگری است از محمود معتقدی. این مجموعه شامل اشعار سپید، کوتاه و عاشقانه اوست. اشعار تاریخ مشخصی ندارند. از پاره ای دوست داشتن عاشقانه هایی است که در قالب شعر سپید با مضامینی ساده بیان شده است. محمود معتقدی می گوید در این اشعار تلاش کرده است به شیوه زبانی تازه ای دست پیدا کند. اما این شیوه، شیوه ای است که نام ساده نویسی بیشتر برازنده آن است تا فرم ها و قالب های پیچیده زبانی. ساده نویسی از آن گونه شعری است که شاعر برای به دست دادن تصویر و بیان شاعرانه خویش از کلیشه هایی دم دست بهره می برد تا صرفا خواننده عام را به دنبال خود بکشاند. خواننده ای که شعر را می خواند اما به درکی تازه از شاعری و زبان نمی رسد.
از پاره های دوست داشتن شامل 79 شعر نسبتا کوتاه است که شماره اشعار نام آنها را تشکیل می دهد. محمود معتقدی در این اشعار تلاش می کند تصاویر شعری بسازد. کلمات تکرار شونده اشعار عاشقانه این دفتر در اکثر مواقع پاییز، باران، رنگین کمان، دریا، غروب، پرنده، باغ و غیره است که کلمات شاعران رمانتیک و طبیعت گرا را به یاد می آورد. ترکیب هایی چون عصرهای آشفته، خاک تشنه، حصاری ممنوع، نبض جهان، توفانی تلخ، عابرانی خسته، قاب های پاییزی، شنبه های سرخ، قاب های کودکی، باغ های تشنه، کابوس های کبود، زبانی تلخ، سطرهای سپید کودکی، حوالی چشمها، مرز ممنوع و شب گیسوان ترکیب های به شدت کلیشه ای و تکراری هستند که بار اصلی شعر ها را به دوش می کشند. بسیاری از این ترکیب ها حتی ترکیب نیست بلکه کلمه دوم توضیح بیشتر کلمه اول است و به حشو بیشتر مانند است تا ترکیب. مثل کابوس های کبود یا حصارهای ممنوع.
از پاره های دوست داشتن شامل 79 شعر نسبتا کوتاه است که شماره اشعار نام آنها را تشکیل می دهد. محمود معتقدی در این اشعار تلاش می کند تصاویر شعری بسازد. کلمات تکرار شونده اشعار عاشقانه این دفتر در اکثر مواقع پاییز، باران، رنگین کمان، دریا، غروب، پرنده، باغ و غیره است که کلمات شاعران رمانتیک و طبیعت گرا را به یاد می آورد.
محمود معتقدی که شاعری را به طور جدی در دهه شصت و نزد اسماعیل خویی و دیگر شاعران آن روزگار شروع کرده است تجربیات متفاوتی در زمینه شعر پشت سر گذاشته است. وی در ابتدای کار خود گرایش به اخوان ثالث نشان می دهد و پس از آن به شعر نیمایی رسیده و سپس شعر شاملویی و سپید را بر می گزیند اما به نظر می رسد در این سال های اخیر به جریانی ساده نویسی پیوسته و این نشانمی دهد معتقدی پویایی زبانش را از دست داده و به ساده ترین مضامین و شیوه ها قناعت کرده است. محمود معتقدی در شهر آمل به دنیا آمده و به زودی به تهران مهاجرت کرده است و به زودی با محافل ادبی و شاعرانی چون شاملو، سیاوش کسرایی و اسماعیل خویی آشنا شده است. وی همچنین منتقد شعر نیز هست و در روزنامه های مختلف به نقد شعر می پردازد.
در حوزهی نقد ادبی بررسیهایی دربارهی آثار سیدعلی صالحی، مجموعه شعری از منصور اوجی، چشمانداز شعر سایه، حسین منزوی و چند شاعر دیگر از جمله یاد داشت های اوست. وی تا کنون 14 کتاب و مجموعه شعر منتشر کرده است. به تازگی گزینه اشعار او توسط نشر مروارید منتشر شده است. از دیگر کتاب های او می توان به « به رسم حقیقت و زیبایی» و « در گستره شعر امروز» اشاره کرد. از مجموعه اشعار او نیز می توان از کتاب « گاهی خودت را پنهان کن» و « پاره های دلواپسی » نام برد.
« چشم هایت
طرحی ست
از رنگین کمان پاییز
بیرون جهان ایستاده ایم
چیزی نمی گویی
زیرا
کوچه های سنگ
در تو
تمام می شوند
نام تمام باغ های جهان
با تو به گوش می رسد
موهایت را
دوباره پنهان کن» [2]
پی نوشت:
[1] صفحه 30 کتاب
[2] صفحع 49 کتاب

ایراندخت . بهنام ناصح. نشر آموت. چاپ پنجم.تهران:1391. 1650نسخه.204 صفحه.6000 تومان.
« اگر ایراندخت هنگام بافتن سبد به فکر فرو می رفت، عادت ماه بانو بر این بود که وقت درست کردن خمیر نان بیندیشد. دیگر شک نداشت که دخترش دلبسته روزبه فراری است و گرنه چه لزومی داشت که این قدر به خانه بدخشان برود. با خود گفت: کاش کمی بیش تر عرضه داشتی دختر و زمانی که بود خودت را به او نشان می دادی. حالا چه فایده؟ تازه دردسر هم دارد.»[1]
رمان ایراندخت یک بار دیگر تجدید چاپ شده این بار نوبت به چاپ پنجم آن رسیده است. ایراندخت که بر اساس تکه پاره هایی از تاریخ و تخیل نویسنده شکل گرفته اساسا رمانی تاریخی نیست . این را هم، خود نویسنده در ابتدای کتاب ذکر می کند و هم بافت و زبان و تاریخ رویدادها بر این مهم مهر تایید می زند. هرچند برخی منتقدین اصرار دارند آن را تاریخی بدانند و به آن وجه و سندیت تاریخی ببخشند. زبان رمان زبانی بسیار ساده و متکی بر روایتی خطی است.
زبان رمان ساده ترین و دم دست ترین شکل زبان امروزی است و چیزی از لغات و اصطلاحات پیچیده یک زبان آرکائیک در آن دیده نمی شود. بافت زبانی که نویسنده برای بیان روایتش انتخاب کرده است نشان می دهد نویسنده چندان به زبان تاریخی مسلط نیست و نمی تواند خواننده را به فضای کهن و تاریخی روایتش بکشاند و از همین رو زبان امروزی را انتخاب کرده است. نویسنده به دم دستی ترین اطلاعات ذهن خود قناعت می کند و برای بیان احساسات شخصیت ها صرفا به گفتن و بیان آنها اکتفا کرده و قادر نیست وجهی از احساسات شخصیت ها را به تصویر بکشد. ساختار برخی جملات کتاب به نظر اشتباه می آید و با زبان سلیس فارسی مطابقت ندارد. مثل این جمله " می دانست جسمش دیگر زجر نمی کشد و شاید دیگر تمام اجزای بدنش در جسم پرندگانی بود که گاه بر بالای سرش پرواز می کردند و روحش آزادتر از جسمش شاید در آن لحظه نظاره اش می کرد" یا این جمله " اگر چه در دهه دوم عمر خود بود پیرمرد از این بابت نگرانی نداشت چون تا آن زمان فکر می کرد در آتشکده کنار خود جایش خواهد داد اما پدران ، خوب می دانند که همیشه نمی توان کاخ آرزوهایشان را بر پی های سست فرزندانشان بنا کنند پس حال که آن طور که می خواست نشده بود باید فکری دیگر می کرد" و کم نیست از این دست جملات که با حشو زواید و به دور از ساختار درست زبان فارسی در کتاب می توان دیده. با این حال روایت دقیقا به دلیل ساده بودنش خواننده عام را به سمت خود می کشاند و او را قانع می کند.
ایراندخت اولین رمان بهنام ناصح است و موفقیت این رمان سکوی پرشی است برای این روزنامه نگار جوان. این کتاب تاکنون شایسته تقدیر کتاب فصل جمهوری اسلامی شده و همچنین جایزه دولتی گام اول را از آن خود کرده است. وی کتاب دیگری برای عرضه در بازار کتاب آماده کرده است به نام «جوامع الحکایات» که علاقه وی را به تاریخ و ادبیات کهن نشان می دهد.
شاید دلیل مهمی که بتوان برای استقبال این رمان در نظر گرفت خود روایت داستان است. ماجرای مردی که خود از پیروان دین زرتشت است و پنهانی به دین مسیحیت گرایش پیدا کرده، چندی خادم کلیسایی می شود و با آگاه شدن بر این موضوع که اعانه های جمع شده به جیب خادمان کلیسا می رود و خرج مردم و فقرا نمی شود، از آن دین نیز روی گردان شده، توسط پیری به دشت های سوزان عربستان هدایت و آنجا خود به نوعی سلمان فارسی شده نزد پیامبر اسلام می رود و به دین اسلام گرویده، آرام می گیرد. ایراندخت دختری است که به روزبه، قهرمان اصلی داستان عاشق است و به نوعی راهنمای درونی او محسوب می شود. ایراندخت بر اساس برخی وقایع و شخصیت های اواخر دوران ساسانی با بیانی امروزی نوشته شده است.ایراندخت رمانی است که به نقد حکومت دینی و استبدای زمان ساسانی و همچنین حاکمان دینی مسیحیت می پردازد.
ایراندخت اولین رمان بهنام ناصح است و موفقیت این رمان سکوی پرشی است برای این روزنامه نگار جوان. این کتاب تاکنون شایسته تقدیر کتاب فصل جمهوری اسلامی شده و همچنین جایزه دولتی گام اول را از آن خود کرده است. وی کتاب دیگری برای عرضه در بازار کتاب آماده کرده است به نام «جوامع الحکایات» که علاقه وی را به تاریخ و ادبیات کهن نشان می دهد. این کتاب قرار است از سوی انتشارات پرسه به بازار کتاب عرضه شود.
«روزبه آهسته اما مطمئن در شن ها راه پیمود. پیش از ان که به سمتی برود که به سنگ های سیاه و درخت های خرما ختم شود، ایستاد. عرق را از پیشانی اش پاک کرد. برگشت و به پشت سر به سویی که گمان می برد زادگاهش باید در آن دورها باشد خیره شد. ایراندخت نفسی عمیق کشید و رو به افق نا پیدا آرام زمزمه کرد: منتظرت می مانم هر چه قدر طول بکشد؛ حتی اگر زمانی که دیگر نباشم. روزبه فریاد کشید: به سویت باز می گردم. هر چه قدر هم طول بکشد؛ حتی اگر زمانی که دیگر نباشم»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 106 کتاب
[2] صفحه 206 کتاب

سمفونی بابونه های سرخ .محمد اسماعیل حاجی علیان. نشر آموت. چاپ اول.تهران:1391. 1100نسخه.152 صفحه.5000 تومان.
«یک دل نه صد دل، دلباخته دختری پانزده ساله بودم که عادت داشت گیس هایش را در دو طرف گوش ببافد و چارقدی سرخ به سر کند که در فرازش دشتی از بابونه ی وحشی بود. سفیدی گلبرگ ها با زردی مغز بابونه در آن دشت سرخ ، چشمانم را برای اول بار از موج بافته ی گیسوانش کشاند به بالا. »[1]
گشتن در دالان های پر پیچ و خم و گرد و غبار گرفته تاریخ و زمان یکی از شگفتی هایی است که همیشه انسان را مجذوب و متحیر خودش کرده است. بسیاری از شاعران و نویسندگان در طول تاریخ با جادوی کلمات و داستان توانسته اند بر زمان پیروز شده سد آن را بشکنند و به گذشته و آینده سفر کنند. رازهای سر به مهر را باز کنند و گره های تاریخی را بگشایند. اما در تاریخ داستان نویسی مدرن نویسندگان محدودی این توانایی را داشتند تا خواننده را در لابیرنت بی انتهای تاریخ و زمان سر در گم کنند. بورخس، جویس و مخصوصا امبرتو اکو با نوع متفاوتی از داستان نویسی از طریق کاربرد زبان و امکاناتی که راوی های مختلف فراهم می کردند توانستند به این مهم دست پیدا کنند. « نام گل سرخ» و «پائو دو لینو» از رمان های پیچیده امبرتو اکو، نظریه پرداز ایتالیایی است که البته نویسنده سمفونی بابونه های سرخ از آن غافل نبوده است.
در این رمان ها راوی نویسنده ای که معمولا خود را نویسنده نام نمی گذارد و بیشتر نسخه نویس و نسخه پردازی است که با اسناد تاریخی رنگ و رو رفته و خاک خورده سر و کار دارد نا گهان با ورق پاره هایی از تاریخ گمشده رو به رو می شود و حقایقی در آن میابد که در او انقلابی به وجود آورده و تلاش می کند رد ماجرا بگیرد و به این ترتیب در هزار توی تاریخ قدم گذاشته یکی یکی با یافتن هر سند تازه به روایت و تاریخ و حقایقی تازه دست پیدا می کند. با جلو رفتن داستان حتی وجود و حضور نسخه پرداز گم شده و این بار خود شخصیت های تاریخ هستند که به زبان می آیند و روایت شان را خود با زبان روز خود بازگو می کنند. خواننده چنان در داستان غرق می شود که نمی داند چرا و از کجا سر در آورده و به کجا خواهد رفت.
سمفونی بابونه های سرخ نیز از چنین ترفند های قصه نویسی که نام گل سرخ و نام امبرتو اکو را بر پیشانی خود دارد بهره می جوید. راوی ابتدایی ارمنی تهران نشینی است که با یک دست خط در حاشیه یکی از اناجیل که به کلیسا تقدیم می شود زندگی اش از این رو به آن رو می شود. آن حاشیه که اسنادی از اجداد وی را در خود دارد وی را بر آن می دارد تا به غور و تفحص در سایر اسناد تاریخی بپردازد تا حقیقت را درباره گذشته زندگی خود کشف کند. راوی که خود مترجم است در فصل های بعدی داستان به در زمان به گردش در می آید و دوره شاه عباس صفوی می رود و با خود نویسنده رو به رو می شود. در این سفر تاریخی و عاشقانه نویسنده ما را به دربار شاه عباسی و وقایع سیاسی و اجتماعی آن روزگار و زندگی ارامنه اصفهان آشنا می کند. همراه راوی سری به نقاشی های دیواری کاخ ها و نگاره های مینیاتوری باقی مانده می زنیم و بر روی پل های تاریخی اصفهان قدم می گذاریم. بدین ترتیب نویسنده ما را با سفمونی رنگانگی همراه خود به گذشته و تاریخ پر فراز و نشیب می برد. سمفونی بابونه های سرخ در سه فصل کوتاه روایت می شود. برعکس رمان هایی از این دست که قابلیت طولانی شدن را دارد.
گشتن در دالان های پر پیچ و خم و گرد و غبار گرفته تاریخ و زمان یکی از شگفتی هایی است که همیشه انسان را مجذوب و متحیر خودش کرده است.
محمد علی حاجی علیان پیش از این مجموعه داستان «قربونی» را از همین انتشارات به بازار کتاب عرضه کرده است. رمان «مقام گورخانه» و «چهار زن » وی نیز در انتظار مجوز است که به زودی منتشر خواهد شد. گفتنی است چهار زن جایزه رمان ماندگار را نیز از آن خود کرده است.
«تفنگچیان بلند می شدند و شلیک می کردند. می نشستند و کمانداران جایشان می گرفتند و تیر می انداختند. انگار یکی آنها را مثل گروه کر کلیسا هماهنگ کرده باشد. هر کدام به جا و روی گام نتش را سلفژ می کرد. هارمونی جالبی داشت. هنوز پیاده نظام خوابیده بودند و منتظر. در چند قدمی پیاده نظام تپه ای از آدم های کشته شده درست شده بود. برای آنها سنگر دیگری غیر از آن چه در آن خوابیده بودند درست کرده بود. می خواستم به شاه تبریک بگویم. برگشتم. دیدم شاه عباس چیزی به دو سوار گفت و ان ها به دو سمت جبهه رفتند و نزدیک توبچیان ایستادند. »[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 14 کتاب
[2] صفحه 102 کتاب