X
تبلیغات
زولا

کتابان

مروری بر کتاب های منتشر شده سال

عباس پژمان

این مطلب را من به درخواست خبرنگار روزنامۀ شرق نوشتم و در مورخۀ 30 بهمن ماه 1390 در آن روزنامه چاپ شد. اما روزنامۀ شرق بدون اطلاع من عنوان مطلب را تغییر داد و آن را با این عنوان چاپ کرد: "آندره برتون، بیش از یک بار متولد شد". عنوانی که خود من برای مطلب انتخاب کرده بودم همین عنوان بود که در اینجا ملاحظه می فرمایید.

او بیش از یک بار متولد شد

در 19 فوریه 1896 به دنیا آمده بود. اما وقتی که هفده سالش شد و می خواست در دانشکدۀ پزشکی ثبت نام کند برای اولین بار روز تولدش را به جای 19 فوریه 18 فوریه نوشت. 18 فوریه  تاریخ تولد دختری به نام مانو بود و مانو اولین زنی بود که تأثیر عمیقی در زندگی او باقی گذاشت و او را متحول کرد. از آن پس تقریباً در همه جا روز تولدش را همان 18 فوریه نوشت.

اما مقدّر بود که این تحول دو بار دیگر هم برای او تکرار شود  و حتی نقش مهمی در تفکر و خلاقیت هنری اش بازی کند.  چون او با آنکه درس طب خوانده بود زندگی اش را وقف شعر و هنر کرد و از معماران بزرگ اندیشه در قرن بیستم شد.

وقتی که سی و یک سالش شد، باز یک زن دیگر او را متحول کرد و تأثیر پایداری در زندگیش باقی گذاشت. این زن در تاریخ ادبیات به نادیا مشهور است. برتون در آن موقع شاعر بزرگ و مشهوری شده بود و مهم ترین مکتب ادبی و هنری آن دوران یعنی سوررئالیسم را رهبری می کرد. شعار اصلی آن مکتب وارستگی در تمام مظاهر زندگی و آزادی تفکر از همۀ قیدوبندها بود. برتون درواقع خودش و انسان ایده آلش را در وجود نادیا پیدا کرد. وارستگی این زن، که آزاد از همۀ تعلقات زمینی بود، و همچنین دانش ناخودآگاهش، دقیقاً همان بود که برتون با مکتبش آن را تبلیغ می کرد.

کتاب مشهور برتون، یعنی  نادیا، با این سؤال شروع می شود: «کی هستم من؟» او چهارده سالش بود که این سؤال در ذهنش سر بر آورد و برای یافتن جواب آن بود که به «جهان عطرآگین» شارل فوریه و فلسفۀ روح هگل علاقه پیدا کرد.  نادیا هم درواقع شرح جوابی است که او سرانجام برای این سؤال پیدا می کند.

هم در «جهان عطرآگین» فوریه و هم در فلسفۀ روح هگل صحبت از این است که روح انسانهای والا عاقبت یکی می شوند و خود را در یکدیگر پیدا می کنند. هر دوی آنها درواقع «آن دنیا» را به همین دنیا می آورند. فوریه می گفت وقتی انسانها می میرند جسم آنها تبدیل به خاک سیاره مان می شود و جان انسانهای والا در اطراف این سیاره پوسته ای عطرآگین ایجاد می کند. هگل هم در فلسفه اش صحبت از یک «روح» می کند که در نهایت به روح مطلق تبدیل می شود. یعنی در قالب انسانهایی  ظاهر می شود که فلسفۀ محض هستند، مذهب محض هستند، زیبایی محض هستند.

برتون هم مثل فوریه و هگل تناقضی بین ماتریالیسم و ایدآلیسم نمی دید. حتی احساس می کرد که اتفاقات عجیبی برایش رخ می دهد. او این را در پاراگراف اول نادیا گفته است. درواقع همین اتفاقات است که او آنها را در آن کتاب روایت می کند. اتفاقاتی که در نهایت به دو اتفاق مهم دیگر ختم می شوند. و این دو اتفاق آخر طوری است که انگار همان فلسفۀ روح هگل را تجسم می بخشند. چون باعث می شوند تا او دو تحول دیگر را از سر بگذراند: یک بار خودش را در دانش و افکار نادیا پبدا کند  و یک بار هم در زیبایی یک زن دیگر. وارستگی و دانش ناخودآگاه نادیا طوری بود که انگار همان فلسفۀ محض هگل را تجسم می بخشید و زیبایی زن دیگر هم  انگار زیبایی محضی بود که هگل می گفت. جالب است که این زن دوم موقعی در زندگی برتون ظاهر شد که او نادیا را نوشته و به ناشر داده بود تا چاپ شود. حتی فصل آخر کتاب، که او آن را خطاب به همین زن دوم نوشته است، درواقع در چاپخانه به کتاب افزوده شد. انگار که تصادف نخواسته بود تا تجسم فلسفۀ روح هگل ناقص صورت بگیرد. این اتفاق آخر هم در سی و دو سالگی او رخ داد.

البته روح مطلق هگل مذهب محض را هم در خودش دارد. اما برتون به مذهب اعتقاد نداشت.