X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کتابان

مروری بر کتاب های منتشر شده سال

از تاریخ استفاده داستانی کرده ام


محمد اسماعیل حاجی علیان نویسنده رمان «سمفونی بابونه های سرخ » پیش از این مجموعه داستان «قربونی»  را به بازار کتاب عرضه کرده است. رمان «مقام گورخانه» و «چهار زن » وی نیز در انتظار مجوز است که به زودی منتشر خواهد شد.  چهار زن جایزه رمان مانگار را نیز از آن خود کرده است. 


محمد اسماعیل حاجی علیان

آقای حاجی علیان بفرمایید ایده داستان سمفونی بابونه های سرخ از کجا آمد؟ سال 84 بود که من داشتم روی پروژه پایان نامه ام کار می کردم که درباره نقاشی های کاخ چهل ستون بود و این موضوع برایم مهم شده که کارهای رضا عباسی و نقاشان دوره صفویه و همچنین عرفانی که در هنر آن روزگار تاثیر گذار بوده است را جایی منعکس کنم. در پی گیری هایم دیدم بخشی از نقاشی ها توسط ارامنه کار شده است و این شد روی مهاجرت و زندگی ارامنه مطالعه کردم. چند پژوهش روی کلیسای وانک انجام دادم و همه اینها باعث شد که راوی داستانم را یک ارمنی انتخاب کردم. از آنجا ماجرای ورورد ارامنه به ایران و زندگی و آداب و رسوم انها و نقوشی که در کاخ چهل ستون کارکردند و ارتباط ارامنه با ایرانیان در ذهنم نقش بست. سال 88 کار نوشتن را شروع کردم و 6 ماه نسخه اولیه و 6 ماه هم بازنویسی آن طول کشید و تا سال 91 یعنی دو سال هم در ارشاد ماند تا اینکه مجوز گرفت و منتشر شد.

خود شما که از ارامنه نیستید؟

نه خیر بنده مسلمان شیعه هستم.

و از نقاشان ایرانی چطور؟

برای پروزه های کاری و دانشگاهی ام نقاشی ایرانی کارکرده ام اما نقاش نیستم . بیشتر پژوهشگر نقاشی ایرانی و فرهنگ عامه هستم.

پس به نوعی همان راوی ای هستید که در لابه لای نسخه های خطی می گردد و خود به زمان نوشتن نسخه ها سفر می کند؟

به نوعی همان راوی هستم. من پژوهشگر فرهنگ عامه هستم و راوی قصه پژوهشگر نسخه های خطی ارامنه . شاید بشود گفت می توان این همانی را بین من و راوی قصه پیدا کرد منتهی به شکل محدود همان راوی هستم.

چند درصد رمان شما زاده تخیل و چند درصد آن بر اساس اسناد تاریخی است؟

من این رمان را رمات تاریخی نمی دانم. البته بخش هایی از آن را ار تاریخ گرفته ام اما من از تاریخ استفاده داستانی کرده ام. ورود ارامنه به ایران یک بحث تاریخی است. پوشش ارامنه که توصیفش کرده ام تاریخی است. اتفاق آتش سوزی کاخ چهل ستون یک موضوع تاریخی است. اما من زمان این اتفاقات را تغییر داده ام تا با داستانم منطبق شود. یا مثلا آیه ای که شاه عباس برای ایمان آوردن هراچ می خواند همان آیه ای است که ایرانیان برای پادشاه حبشه می خوانند. یا جنگ شاه عباس با ازبکان سند تاریخی است اما فرم جنگ را من ساختم تا زیرکی و شیوه رزم شاه عباس را نشان داده باشم. ویژگی های افراد هم برخی تاریخی و برخی تخیلی است.

با توجه به این که داستان در واقع نسخه هایی است که توسط راوی ترجمه می شوند، زبان داستان نه زبانی آرکائیک است و نه زبان امروزی چطور و بر اساس چه اصلی چنین زبانی را انتخاب کردید؟ آیا به زبان آرکائیک مسلط نبودید یا دلیل دیگری داشت؟ ضمن این که چنین زبانی در برخی جاها مثل دیالوگ ها اصلا رعایت نمی شود.

مترجم نسخه ها دبیر نیست و یک فرد عادی است و از زبان عامیانه و رایج دوران صفوی غیر از مکاتبات هیچ چیزی بر جای نماده است. من سعی کردم به یک لحن ارکائیک قناعت کنم. چنین زبانی زبان بر ساخته نیست صرفا یک لحن است. به نظر من انسانی که در سال 1388 زندگی می کند ، یعنی سالی که من قصه را تمام کردم، نمی تواند بنشیند و به زبان آرکائیک دوران صفویه داستان بخواند. در عین حال باید به آن نوعی حس قدیمی هم می دادم. کلماتی به کار بردم که خیلی ریشه دار هستند، مثل نهضت کردن، عظیمت کردن، و به غایت. بخشی از ترجمه عینا از زبان مکاتبات استفاده کردم و بینامتنیت به آن دادم تا بگویم در زمان زبان چنین بوده است و مخاطب گمان نکند همه در آن زمان این گونه سخن می گفته اند. در دیالوگ ها ی فصل دوم هراچ از زمان امروز به زمان صفویه می رود و برای همین او به زبان امروزی صحبت می کند و سایر شخصیت ها به زبان قدیمی تر چون می خواستم تفاوت گویش ها مشخص شود. 

 امروزه خیلی کم پیش می آید که بر کتابی حاشیه بنویسیم اما توشیح کردن شیوه قدیمی ایرانیان است و امروز هم اگر یک نسخه قدیمی به دست ما بیفتد دوست داریم آن را تفسیر کنیم و بر آن چیزی بنویسیم. هنوز این شیوه یکی از دغدغه های ما است.

نوع روایتی که شما برای داستانتان انتخاب کرده اید، یادآور آثار بورخس، جویس و مخصوصا امبرتو اکو است آیا به آثار اکو آگاهانه نظر داشته اید؟

این شیوه خیلی قدیمی است. اولین رمانی که می شناسیم دن کیشوت است که سر وانتز از همین شیوه استفاده کرده است. من با دانش این شیوه را انتخاب کردم. پیش از من مجید قیصری در «شماس شامی» و آقای شاه آبادی در «دیلماج» از همین شیوه استفاده کرده بودند. این تکنیک هنوز هم کار برد دارد. الان خیلی کم پیش می آید که بر کتابی حاشیه بنویسیم اما توشیح کردن شیوه قدیمی ایرانیان هم هست و امروز هم اگر یک نسخه قدیمی به دست ما بیفتد دوست داریم آن را تفسیر کنیم و بر آن چیزی بنویسیم. هنوز این شیوه یکی از دغدغه های ما است.

با توجه به شیوه روایتی که انتخاب کرده اید به نظر رمان خیلی سر دستی و کوتاه است و در برخی بخش ها نیاز دارد که مطول تر به داستان نظر شود.

کوتاه و جمع و جور بودنش به خاطر این است که فکر می کردم مخاطب امروز فرصت چندانی برای بررسی همه جوانب ندارد. الان دوره ادبیات کلاسیک روسیه نیست که برای توصیف شخصیت ها سی صفحه وقت بگذاریم. آن متد را مردم امروز کمتر می پذیرند چون دانش مردم افزایش پیدا کرده است و خودشان با اشاره به گره ها آن را باز می کنند خیلی نیاز به شیوه گره گشایی نیست. ضمن این که این کار رمان مدرن است و اصلا قواعد کلاسیک را بر نمی تابد.

سمفونی بابونه های سرخ

 

بازخورد اثر را چطور دیدید؟

نویسنده همه کارهایش را دوست دارد. سمفونی بابونه های سرخ اولین کار تمام شده من است. حرفای زیادی  داشتم که در این رمان به صورت فشرده زده ام. این رمان دغدغه من درباره نقاشی ایرانی است اما هنوز آن بچه ای نیست که دوستش دارم. نویسنده در طول زمان پیشرفت می کند و من بعد از نوشتن « چهار زن» فهمیدم این رمان برایم درجه دوم است.

نظر مخاطبانتان چه بوده است؟

این رمان مخاطب های متفاوتی داشته است. در طول سه جلسه نقدی که برای آن گذاشتند نظرات مختلفی شنیدم. و روی وبلاگ رمان هم پیام هایی گذاشتند که باید بگویم در کل بازخورد منفی نداشته است جر معدودی نظرات. موضوع اصلی نقد و نظرها به زبان اثر بر می گردد که هنوز نظرات پنجاه – پنجاه است. همه یا به شدت زبان اثر را می پسندند یا اصلا قبول ندارند و آن را مخرب می دانند. از این نظر خودم هنوز به نتیجه نرسیده ام. بهترین نقد را تا کنون اقای محمد رضا گودرزی بیان کرده اند. طبق نظر امبرتو اکو که شما به آن اشاره کردید مخاطب ها دو گونه اند یا اثر را می خوانند و حرف نویسنده را درک می کنند و یا مخاطب خلاق هستند یعنی به چیزهایی می رسند که شاید نویسنده خود بر آنها اشراف خود اگاه ندارد. اقای گودرزی مخاطب خلاق این رمان بود و اشارات جالبی در نقد کتاب داشتند. عده ای هم آمده بودند شخصیت حاجی عیلیان را نقد کنند یا مثلا انتشارات را زیر سوالا ببرند که بماند و ما نیز آنها را جدی نگرفتیم.

در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟

دو رمان دارم که یکی در مرحله پژوهش است و دیگری در کار بازنویسی آن هستم. اولی به نام «نیست در جهان» و دومی «دختری با روسری سرخ در پنجره رو به رو» نام دارد. احتمالا دختری با روسری سرخ تا آخر امسال تمام خواهد شد. از کارهای آماده «چهار زن» است که منتظر مجوز آن هستم. «مقام گورخانه» مجوز گرفته است، مجموعه داستان« آدمک چوبی سوت بلبلی» به زودی از طرف انتشارات سوره مهر منتشر خواهد شد . مجموعه دیگری هم از طرف همین ناشر چاپ می شود که مجموعه طنزی است به نام «سی و یک روز و 5 انگشت » و دو مجموعه داستان دیگر که در حال مذاکره با ناشر هستم.

اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید.

در بحث رمان مدیون دو نفر عزیز هستم که دوست دارم از آنها تشکر کنم. اول آقای مجید قیصری که جسارت نوشتن به من بخشید و دوم آقای یوسف عیلخانی که هر دو کمک کردند تا کارم را به اتمام برسانم چون پیش از آن یک تجربه نیمه کاره داشتم. آقای قیصری پا را از این هم فراتر گذاشته کمک کردند تا کارم را در یک چارچوب نظام مند ارائه کنم.