X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کتابان

مروری بر کتاب های منتشر شده سال

آنچه ادبیاتی نباشد فراموش می شود



به نظر من یک رنسانس فرهنگی  در جریان است و من روی این موضوع اصرار دارم. از شمال ایران تا شهرهای جنوبی جوان ها به ادبیات و فلسفه متوجه شده اند.با توجه به تیراژ پایین کتاب ها نمی توان شوق جوانان را به ادبیات معاصر و کهن ما نادیده گرفت.

ابوتراب خسروی

ابوتراب خسروی نویسنده کتاب‌های «هاویه»،« دیوان سومنات»، «اسفار کاتبان»،«رود راوی»،« ملکان عذاب» و «حاشیه‌ای بر مبانی داستان» است. وی با اسفار کاتبان طیف وسیعی از مخاطبان را به سمت آثار خود کشید. ابوتراب خسروی با نثر کهن خود نشان داد به ادبیات کلاسیک مسلط است.

آقای خسروی نظرتان را درباره موج ساده نویسی در حوزه ادبیات داستانی بفرمایید.

بعضی از مفاهیم پیچیده هستند و نویسنده مباحث پیچیده را ساده می کند به حدی که مخاطب بتواند آن را درک کند و مفاهمه جمعی که هدف رمان و ادبیات داستانی است سر بگیرد. ساده نویسی بر سر موضع یک بحث است و بر سر مضمون بحث دیگر. اگر مضامین ساده است آنچنان که ژرونالیست می نویسد پس در واقع خارج از حوزه ادبیات قرار می گیرد. اما اگر در حوزه ادبیات و تعریفی که برای ادبیات داریم قرار بگیرد باید پرسید ادبیات را چه می دانید و تعریف شما از ادبیات چیست؟ اگر آنچه نوشته می شود از جنس ادبیات است ساده کردن مضمون اشکالی ندارد ولی در غیر این صورت خواندن متنی که مثل متن ژورنالیتسی ساده شده است چه لطفی دارد؟ تمام تلاشی که نویسنده می کند برای رسیدن به این هدف است که پیچیدگی ها و مفاهیمی را که در زندگی کشف می کند به صورت ادبیاتی طرح کند که قابل ارتباط با مخاطب باشد و مفاهمه جمعی شکل بگیرد. اگر این مفاهمه با ساده نویسی در بگیرد و آن چیزی که نوشته می شود ادبیات باشد باید استقبال کرد ولی من شک دارم که این نوشته ها ادبیات باشند و اگر چنین باشد مضحک است نام ادبیات بر آن گذاشت.

ساده نویسی به بهانه ارتباط با مخاطب انبوه تنها یک مشخصه از ادبیات را دنبال می کند و آن هم روایت است و اغلب این رمان ها جزو رمان های روایت محور هستند و از فضا سازی، شخصیت پردازی، ایجاد حس و تصویر دوری می کنند. نظرتان درباره این آثار چیست؟

تصور من این است که این موج سمت و سوی پاورقی را دنبال می کند. ما در پاورقی نویسی ید طولایی داریم و پیش از انقلاب پاورقی نویسی های زیادی داشته ایم مثل ابن نقی کرمانی، منوچهر مطیعی و سالور. خیلی هم جذاب می نوشتند اما آیا اینها ادبیات  است و ماندگار شده اند؟ ادبیات داستانی مشخصه های خاص خودش را دارد. یک اثر دویست صفحه ای اگر بخواهد از جنس ادبیات باشد نوشتنش دو سال کار می برد. تصور می کنم این جریان می خواهد پاورقی نویسی را راه بیندازد.

پاورقی برای خود شناسنامه مخصوص دارد اما رمان های ساده که تحت نام جریان ساده نویسی عرضه می شود نام ادبیات معاصر به خود گرفته است و نه پاورقی نویسی.

ما در طول صد سال داستان نویسی انواع و اقسام این تجربیات را داشته ایم. آنچه در حوزه ادبیات جا نمی گرفته فراموش شده است. تصور می کنم عمدهایی در کار است که قول معروف یک مقداری جریان اصیل ادبیات را تحت تاثیر قرار بدهند. اما این جریان محکوم به شکست است. بحث بر سر ایجاد ادبیات است و این که متن پیش رو بتواند مفاهمه جمعی ایجاد کند. فرق است بین ادبیات داستانی زرد و ادبیات اصیل یک ملت. ادبیات تفکر بر انگیز است. سوال از هستی دارد و پرسش گر جهان است.آیا این متون بی بو بی خاصیت امکان ایجاد تفکر را دارند؟ این مسئله جدی نیست و آنهایی که می خواهند جریان سازی کنند اصلا ادبیات را نمی شناسند.

گفت در جامعه ای که به راحتی کتاب خوب منتشر نمی شود و محدودیت وجود دارد خواننده نیز اعتماد نمی کند به کتابی که به بازار عرضه می شود. هر زمان محدودیت کم رنگ تر بوده استقبال هم از سوی مخاطب بیشتر شده، خواننده ادبیات افزایش پیدا کرده و کتاب رونق یافته است.

چرا باید چنین خواستی در بین باشد که سمت و سوی ادبیات اصیل را به جهت متون خنثی از تاثیر هدایت کنند و اشاره شما به چه نوع عمدی است؟

ادبیات در طول بیست سی سال اخیر در سراسر کشور بسیار مورد توجه قرار گرفته است. حتی در شهرک های کوچک نیز مجامع داستان خوانی به راه می اندازند و خود جوش در این زمینه فعالیت می کنند. به نظر من یک رنسانس فرهنگی  در جریان است و من روی این موضوع اصرار دارم. از شمال ایران تا شهر های جنوبی جوان ها به ادبیات و فلسفه متوجه شده اند. مشتاقند در فستیوالهای داستانی شرکت کنند، مشتاقند آثارشان دیده و خوانده شود، دوست دارند کتاب منتشرکنند و خوشبختانه دنیای وب به آنها این امکان را داده است که مخاطبشان را بیابند. طبیعتا این جریان تاثیرات خودش را می گذارد و در مقابل این جریان خودجوش آنهایی که ادبیات را نمی شناسند فکر می کنند با آسان جلوه دادن ادبیات می توانند جریان های موازی ایجاد کنند و سود خود را بیابند و از سمت دیگر آن هم و غم و تلاشی که نویسندگان جوان انجام می دهند را مخدوش کنند.

آنچه ادبیاتی نباشد فراموش می شود

آمار پایین سرانه مطالعه و همچنین تیراژ پایین کتاب ها خلاف این شور و اشتیاق خبر می دهد. ادبیات ساده در واقع برای پر کردن خلاء مخاطب است که به میدان می آید.

من این قضیه را باور ندارم. جامعه متکثر است و طبیعی است خواننده های جوان ما نیز اغلب با مجلات زرد مطالعه را آغاز می کنند. اما هر چقدر که می خوانند سمت و سو پیدا می کنند به ادبیات محض. طبیعی است که ادبیات محض کم مخاطب تر است. و این تنها برای ادبیات ایران صدق نمی کند در تمام دنیا ادبیات محض کم مخاطب تر است. جویس هم خواننده های کمی دارد. این ادبیات او را نقض نمی کند. در مورد تیراژ باید گفت در جامعه ای که به راحتی کتاب خوب منتشر نمی شود و محدودیت وجود دارد خواننده نیز اعتماد نمی کند به کتابی که به بازار عرضه می شود. هر زمان محدودیت کم رنگ تر بوده استقبال هم از سوی مخاطب بیشتر شده و خواننده ادبیات افزایش پیدا کرده است. تیراژ کم نیز دلیل بر کتاب نخواندن نیست. من با بسیاری از جوانان در سرتاسر کشور ارتباط دارم و می دانم بسیاری از جوان ها دارند مطالعه عمیق می کنند. ادبیات معاصر را می خوانند و ادبیات کلاسیک را مرور می کنند.با توجه به تیراژ محدود نمی توان شوق جوانان را به سمت ادبیات نادیده گرفت. این را من در مقایسه با زمان جوانی خودم و بیست سی سال پیش می گویم. این شوق و کشش که حتی در محیط های کوچک به صورت خود جوش شکل گرفته است قدرت فراگیری دارد.

اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید.

آرزو می کنم ادبیات ما که وجهی از فرهنگ جامعه ما است فراگیر شود و بدل به یک جریان بالنده شود که به توسعه فرهنگی کشور کمک کند.