X
تبلیغات
رایتل

کتابان

مروری بر کتاب های منتشر شده سال

سه‌شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 05:10 ب.ظ

بانوی سرخ پوش

بانوی سرخ پوش


«بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری رمانی است از میگل دلیبس که در آن زنی توصیف می شود که سرشار از عشق به زندگی و فرزندانش است و در عین حال در اجتماع نیز از فعالیت دست بر نداشته و ارتباط موفقی با جامعه ای بر قرار می کند که در نابسامانی سیاسی و اجتماعی گرفتار شده است.

بانوی سرخ پوش

بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری. میگل دلیبس. مترجم:احمد طاهری. چاپ اول. انتشارات افراز. تهران: 1393. 1100 نسخه.104 صفحه. قیمت: 6600تومان.

« زندگی قابل تحمل تر می بود اگر دوبار فرصت گذران آن به دست می آمد. خود را نه با غذای مرتب و نه با ساعت کاری منظم می توانستم تطبیق دهم و مادرت که روحیات مرا می شناخت، هر از چندگاهی دکمه یقه مرا جا به جا می کرد تا من متوجه لاغر شدن خود نشوم. شاید به نظر تو مسخره باشد اما در بیمارستان نتوانستم این خاطره را از سر خود بیرون کنم[1]

بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری نام رمانی است از میگل دلیبس. این رمان روایت ساده و صمیمی مردی است درباره همسرش. راوی مردی میان سال است که همسرش را در چهل و هشت سالگی از دست داده و اکنون بعد از فوت همسر وفادارش دست به قلم می برد تا درباره زندگی خود و همسرش حقایقی را باز گوید.

دو فرزند وی به خاطر فعالیت های سیاسی به زندان افتاده اند و سال ها است که در حبس به سر می برند. پدر برای دخترش از سال های هجران آنها می نویسد، از فداکاری های مادرشان، از صبوری هایش، از اندوه اش، از بیماری اش که مدام پنهان می کرده است، از شادی و شور زندگی اش، از توانایی اش در برقراری رابطه با طیف های مختلف اجتماعی، از زحمت هایی که برای ساختن خانه و کارگاه نقاشی کشیده است، از سلیقه اش در هر کار و حرفه ای، و بسیاری خصوصیات دیگر که شاید در نگاه نخست به چشم نیایند اما بر زندگی مردی که اکنون تنها یاد و خاطره همسرش را دارد تاثیرات بزرگی گذاشته اند.

این رمان پر شده است از وقایع ریز و درشت درباره این زن بی نظیر که توانسته با روحیه ای قوی دوری فرزندان و رنجشان را از زندانی شدن و شکنجه دیدن تحمل کند. او هر بار که در زندان به دیدار فرزندانش می شتابد با خنده ای شاد وسرخوش با زندانیان روبه رو می شود. مقاومت او برای ادامه زندگی، تربیت نوه هایش، تحمل دردهایش، و مهربانی برای دیگران از وی چهره ای استثنایی می سازد.

بانوی سرخ پوش سرشار از عشق به خانه و خانواده است و در عین حال از گسترش و رشد فرهنگ باز نمی ماند و در برخورد با مسائل سیاسی و اجتماعی مثل کوهی استوار پایداری می کند. وی در همه زمینه ها از خود فردی به کمال نشان می سازد.

این رمان روایت ساده و صمیمی مردی است درباره همسرش. راوی مردی میان سال است که همسرش را در چهل و هشت سالگی از دست داده و اکنون بعد از فوت همسر وفادارش دست به قلم می برد تا درباره زندگی خود و همسرش حقایقی را باز گوید.

بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری در عین حال که از خصوصیات زنی بی نظیر یاد می کند، وی را در جامعه ای نشان می دهد که در نابسامانی و آشوب گرفتار شده است. این زن به همراه بسیاری زنان و مردان دیگر از آشفتگی های سیاسی زمانه اش در رنج است و این فضای سیاسی دامن به خانه و خانواده وی نیز کشیده است و بانوی سرخ پوش به جای اینکه زانوی غم به بغل بگیرد و در نظر او رنج وی تنها رنج جهان باشد، با روحیه ای قوی به زندگی ادامه می دهد و با همین روحیه از مبارزات و فعالیت های سیاسی فرزندانش حمایت می کند. او سعی دارد این روحیه را در اجتماع جاری و ساری کند و همین قوتی قلبی باشد برای خانواده هایی که فرزندانی در زندان و حبس و شکنجه دارند.

میگل دلیبس از برجسته ترین و پرکارترین ادبای معاصر اسپانیا بود. در طول هفت دهه نوشتن، آثار زیادی از داستان و فیلمنامه تا سفر نامه و نقد برجای گذاشته است. او در بیست و هشت سالگی اولین جایزه ادبی خود را با کتاب سایه بلند سرو به دست آورد و از آن زمان بی شک یکی از استوارترین ستون های ادبیات و زبان اسپانیا بود. وی عضو فرهنگستان سلطنتی اسپانیا شد و بیشترین جوایز ادبی اسپانیا را به دست آورد. وی به اعتقاد بسیاری از منتقدان شایسته جایزه نوبل بود.

بانوی سرخ بر زمینه خاکستری از نوشته های متفاوت وی است. این رمان به نوعی بازگوی درونیات نویسنده است و نوشتاری است بر پایه انسانیت و عشق در اوج پختگی آن. این کتاب در سال 1991 میلادی منتشر شد و چنان از استقبال خوبی برخوردار شد که در عرض دو سال پانزده بار تجدید چاپ شد. وی در نهایت بر اثر بیماری سرطان در سال 2010 درگذشت. شیوه خاص زندگی دلیبس چنان بود که همواره دشت و روستا را بر شهر و جنجال های سیاسی و اجتماعی ترجیح می داد.

این کتاب با مقدمه ای درباره نویسنده از سوی نشر افراز منتشر و وارد بازار کتاب شده است.

«مقاومت در برابر جذبه های او چنان بی فایده بود که در مراسم تشییع جسد او، همه گریه می کردند. سکوت کلیسا را در بر گرفته بود، سکوتی که تنها با صدای هق هق گریه ای شکسته می شد، چنانچه به خاطر می آورم که آن روز را اجزای بدنم از هم گسیخته و در کالبد دیگری بودم[2]

پی نوشت:

 [1] صفحه 40 کتاب

[2] صفحه 51 کتاب